هوای سرد، زمین یخزده، پروژه پرمشکل، دوری از خانواده، آرزوهای بر بادرفته برای سفر به خانه و بودن در کنار پدر و مادر و خواهر کوچکت برای روز تولدت، خانه شلوغ و نامرتب، بیدار خوابی های روزهای قبل، فوت آیت الله منتظری و سرزمین پر التهاب همه و همه کفایت می کند که بعد از یک سال بار دیگر لبهایت پر از تبخال شود و روز تولدت گریه کنی. حوصله مهمونی شب یلدا نداشته باشی و ترجیح بدی تو خونه بمونی و برای اولین بار به این نتیجه برسی که چقدر کسل کننده است که در بلندترین شب سال به دنیا آمده باشی.
ولی وقتی وارد مهمونی میشی و میبینی همه دوستات هستند و برات جشن تولد گرفتن، وقتی می شنوی که از دو هفته پیش برنامه ریزی می کردند، وقتی از انار دون کردن آقای شوهر و هماهنگی برای خرید هندوانه و کیک تولد و غیره می شنوی، وقتی صورت خسته دوست باردارت را میبینی، وقتی آقای شوهر برات تعریف می کنه که دو تا از خودنویس های دوستت را شکستند تا با جوهرش شعر مورد علاقه ات را خطاطی کنه و وقتی با این همه محبت و مهربانی روبرو میشی، چشمات دوباره پر از اشک میشه. ولی اینبار از شادی و قدرشناسی.
در این دو روز صفحه فیس بوکت با پیام ها و آرزوهای دوستان خوبت حال و هوای دیگری می گیرد. کمتر به بالاترین و سایت های خبری سر می زنی و ترجیح می دهی پیغام های دوستانت را بخوانی و جواب دهی. امروز با هدیه هایت به دانشگاه می روی و کارت تولد زیبایت را روی میزت میگذاری. با انرژی فوق العاده دوباره کار می کنی و خوشحالی. مرسی همه دوستهای خوبم. مرسی همسر مهربانم.
اما خوشحالی امسال با سالهای قبل فرق دارد. خوشحالی امسال همراه است با غم نهفته در صدای مامان و بابا از غم دوری و تنهایی لیلا.
به امبد اینکه بار دیگر همه با هم باشیم در بلندترین شب سال
پیغام لیلای من:
salam khahari...chizi ke barat minevisam hich rabti be aghaye montazeri nadar baraye hamin betore khososi barat mifrestam...sa@ 11:30 pm ,polo ba morgh garm kardam,hame khaband.avalin ghashoghi ke tu dahanam gozashtam tasvire ghadimie khunamun amad tu zehnam,hamun otagha ba hamun ashpazkhune...v shabayi ke hame khab budando to mirafti sare yakhchal ta ghazaye az zor munde ro garm koni...sa@ 1 ya 2 shab bud,adas polo garm shode miyavordi tu takht v baham mikhordim...delam barat tang shode...kheyli nabudeto hes mikonam...ash bud
